على اصغر حلبى
47
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
ميان اشعرى و جبّائى مناظرهء ديگرى هم نقل شده كه خلاصهاش اين است : مردى از جبّائى پرسيد « آيا رواست خدا را عاقل بگويند ؟ » جبّانى گفت : نه ، زيرا عقل مشتقّ از « عقال » است و عقال به معنى مانع است ، و منع در حقّ خداى تعالى محال است . اشعرى كه در آنجا حاضر بود گفت : بنابر قياس شما خدا را « حكيم » هم نمىتوان گفت ، زيرا اين اسم مشتق از « حكمة اللجام » است و آن آهنى است كه چهار پا را از خروج مانع مىشود . و در اين باب به شعر حسّان استناد كرد كه مىگويد : فنحكم بالقوافي من هجانا * و نضرب حين تختلط الدّماء كه معنى آن « نمنع بالقوافي من هجانا » است يعنى منع مىكنيم به وسيلهء قوافى و اشعار ، كسى را كه ما را هجو كند . . . جبّائى پاسخى نيافت . پس از اشعرى پرسيد . تو چه مىگويى ؟ گفت : من استعمال « حكيم » را روا مىدارم ولى « عاقل » را نه ، زيرا شيوهء من در مأخذ نامهاى خدا ، سماع شرعى است نه قياس لغوى ، پس « حكيم » را به كار مىبردم چون شرع به كار برده ، ولى عاقل را به كار نمىبرم چون شرع به كار نبرده است ، و اگر به كار مىبرد ، من هم به كار مىبردم ! « 1 » بايد دانست كه اشعرى نخستين كسى نبود كه در ردّ معتزله كتاب نوشت . چه پيش از او ابن راوندى ( فت ، 298 ه . ق . ) كه در عصر او كسى از او ماهرتر در علم كلام نبود ، از معتزله جدا شد ، و در ردّ عقايد و بيان فضايح ايشان كتاب نوشت . در ميان شيعه نيز كسانى چون ابو عيسى الورّاق ( فت ، 247 ه . ق . ) به پيكار قلمى و عقيدتى با بسيارى از اصول معتزله پرداخت . « 2 » امّا چرا هيچ يك از اين دو و نيز گروه زياد ديگرى اهمّيّت اشعرى را نيافتند ؟ شايد دليل اين امر آن باشد كه اهل سنّت نسبت به شيعه همان بىمهرى را نشان مىدادند كه نسبت به معتزله ، و در مواردى نفرت آنان از شيعه بيشتر از معتزله بود . « 3 » امّا اشعرى كار خود را از راه معقول انجام داد . يعنى نخست به اهل سنّت روى آورد ، و در ملأ عام از اصول عقايد اعتزالى خود توبه و معتزله را لعن و نفرين كرد ، و به عقايد سلف صالح برگشت ، و نتيجه اين شد كه در ميان اهل سنّت پيروان و هواخواهانى پيدا كرد كه به سخنان او گوش فرا دهند ؛ دوّم اين كه در بيان عقايد خويش راه ميانهيى در پيش گرفت ، و سخنانى گفت كه حدّ وسط ميان اعتقادات اهل سنّت و معتزله بود . زيرا علماى قديم اهل سنّت به نقل ( قرآن و حديث ) متشبّث بودند و عقل را
--> ( 1 ) . احمد امين ، ظهر الاسلام ، 4 / 68 - 69 ، چاپ اوّل ، قاهره ، 1955 . ( 2 ) . خيّاط ، الانتصار ، 17 ، چاپ نيبرگ . ( 3 ) . زهدى جار اللّه ، المعتزله ، 202 .